هوالجمیل
کرامات شهدا
شهیدحاج کاظم نجفی رستگار
معجزه شگفت انگیز شهید رستگار برای مادرش! + بهمراه زندگینامه

مادر در خواب پسر شهیدش را میبیند. پسر به او میگوید: توی بهشت جام خیلی خوبه. چی میخوای برات بفرستم؟.
مادر میگوید:«چیزی نمیخوام؛ فقط جلسه قرآن که میرم، همه قرآن میخونن و من نمیتونم بخونم خجالت میکشم. میدونن من سواد ندارم، بهم میگن همون سوره توحید رو بخون.».
پسر میگوید:«نماز صبحت رو که خوندی قرآن رو بردار و بخون!».
بعد از نماز یاد حرف پسرش میافتد. قرآن را بر میدارد و شروع میکند به خواندن. خبر میپیچد. پسر دیگرش این را به عنوان کرامت شهید محضر آیت الله نوری همدانی مطرح میکند و از ایشان میخواهد مادرش را امتحان کنند. قرار گذاشته میشود. حضرت آیت الله نزد مادر شهید میروند. قرآنی را به او میدهند که بخواند. به راحتی همه جای را میخواند؛ اما بعضی جاها را نه.
میفرمایند:«قرآن خودت رو بردار و بخوان!».
مادر شهید شروع میکند به خواندن؛ بدون غلط. آیت الله نوری گریه میکنند و چادر مادر شهید را میبوسند و میفرمایند:«جاهایی که نمیتوانست بخواند متن غیر از قرآن قرار داده بودیم که امتحانش کنیم.».
شهید، حاج کاظم رستگار فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدا
================================
حاج کاظم رستگار در بهار سال ۱۳۳۹، درجایی اطراف شهرری به نام اشرف آباد متولد شد. از هفت سالگی، قدم در راه تحصیل علم گذاشت و با وجود سختیهای زندگی تا کلاس سوم متوسطه با موفقیت به تحصیل پرداخت اما پس از آن از ادامه تحصیل باز مانده، وارد مبارزات و فعالیتهای انقلابی گشت. در روزهای اول پیروزی انقلاب، با شروع غائله کردستان و تحریکات نیروهای ضد انقلاب، همراه نیروهای دکتر چمران راهی کردستان شد و آموزشهای چریکی را در آنجا فرا گرفت. وی که تربیت یافته بزرگانی چون شهید دکتر چمران و حاج احمد متوسلیان بود پس از بازگشت، در پادگان توحید(پادگان توحید ورامین) به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و ماجرای سپاهی شدنش شنیدنی است : سال ۵۸ بود و خواستم عضو سپاه بشم، اما مادرم موافق نبود، من هم روی حرف ایشان حرفی نمی زدم. یک شب خواب دیدم که مرد سبز پوشی آمد و یک دست لباس سبز نظامی با آرم سپاه به من داد و گفت: بپوش، اینها متعلق به توست. خیلی ترسیده بودم، با سر و صدا از خواب پریدم. حاج خانم بنده خدا هم بیدار شد و برایم آب آورد و جریان را پرسید. در حالی که نمی توانستم جلوی گریه خودم را بگیرم، برایش تعریف کردم. فردا صبح گفت: برو اسمت را بنویس…. و اینگونه ایشان درلباس پاسداران میهن قرار گرفت .
در سیره شهید حاج کاظم نجفی رستگار آمده است که هر وقت در منزل بود اعضای خانواده را هر شب دور هم جمع می کرد و چند آیه قرآن می خواند و حتی وقت هایی که برق نبود زیر نور فانوس قرآن می خواند. ایشان بعد از عضویت در سپاه، مدتی به فیروزکوه رفته، کلاسهای احکام دینی و مسائل نظامی را برای جوانان و نوجوانان برپا نمود. و بعد از ۶ ماه فعالیت، مسئولیت واحد عملیات را در پادگان توحید پذیرفت و تا شروع جنگ در این سمت باقی ماند.درعملیات فتح المبین شرکت کرد و بعد در عملیات بیت المقدس، حاج احمد متوسلیان، فرماندهی یک گردان را سپرد به ایشانو ایشان خوش درخشید.
و بعد حاج کاظم طی مأموریتی جهت توانمندسازی نیروهای حزب الله به عنوان فرمانده گردان به جنوب لبنان اعزام گردید. مسئولیت تعدادی از عملیاتها را به عهده گرفت و در راه آماده سازی شیعیان لبنان از هیچ کوششی فرو گذار نکرد. بازگشت او، مصادف با تشکیل تیپ دوم سپاه تهران گشت که این تیپ به نام مبارک سید الشهدا (ع) نام گرفت و با جمعی از یاران و دوستانش، فرماندهی عملیات تیپ را عهده دار شد. و در همین زمانها در مهرماه سال ۱۳۶۱ با دختری مؤمن و پارسا ازدواج کرد و چند روز بعد ازدواج به جبهه برگشت
............................................................................
برادر بزرگتر حاج کاظم آمده بود منطقه و می خواسته خبری از او بگیرد که همزمان می شود با سخنرانی حاج کاظم برای بچه های تیپ و از جایگاه اعلام می کنند فرمانده تیپ ۱۰ سید الشهدا(ع) بیاید برای صحبت. حاج کاظم ازبین نیروها که همه نشسته بودند، بلندمی شود و به سمت جایگاه حرکت می کنه، برادر بزرگتر از همه جا بی خبر، از آن آخر با دست اشاره می کرد که چرا بلند شدی؟ بشین. لابد پیش خودش هم گفته بود که عجب برادر بی ملاحظه ای دارم. حاج کاظم مشغول صحبت می شود و برادرتا آخر صحبت، مات و مبهوت مانده بود و بعد حاج کاظم از برادر می خواهد به کسی جریان را نگوید، اما بالاخره خانواده می فهمند.
پس ازعملیات خیبر وشکست های متعدد رزمندگان در مناطق مختلف عملیاتی، مباحثی بر سر نحوه اداره عملیات ها در میان یگان های سپاه تهران و ستاد کل سپاه ایجاد شد،حاج کاظم رستگار از جمله فرماندهانی بود که برای ایجاد سهولت در فرماندهی جنگ و یک دستی در اداره عملیات ها، داوطلبانه از تمام مسئولیت های خود کناره گرفت و به فاصله مدت کوتاهی، به صورت یک پاسدار بسیجی در عملیات بدر شرکت کرده و در خط مقدم نبرد (شرق رودخانه دجله) به تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ شربت شهادت را نوشید.
به نقل از سایت سالار شهیدان دات آی آر با حق کپی رایت جالب و جذاب زیر :
تمامی حقوق این سایت متعلق به حضرت بقیة الله الاعظم مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه شریف) می باشد.©
هـرگونه کپی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع و یک صلوات در تعجیل فرج مجاز می باشد.